سيد حسن آصف آگاه
164
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
سام را بينگيزند ، نيرويشان را چنانكه بود باز دهند . سام برخيزد و به سوى ازى دهاك شود . 7 . ازى دهاك كه سام نريمان را ببيند ، به سام نريمان گويد كه : « سام نريمان ! هريك دوستيم ، بياور ( يقين كن ) تا من خداوند و تو سپه - سردار من باشى و اين جهان را باهم بداريم ! » . 8 . سخن نه نيوشد ( نشنود ) و او گرزى بر سر آن دروند زند . آن دروند به سام گويد كه : « مرا مزن ! تو خداوند و من سپه سردار باشيم و اين جهان را باهم بداريم ؟ » و سام سخن آن دروند را نشنود و گرزى ديگر بر سر آن دروند زند و او بميرد . 9 . پس هزارهء سوشيانس اندر آيد . سوشيانس به همپرسهء ( مشورت ) اورمزد رود ، دين بپذيرد و به جهان روا كند . 10 . پس نيروسنگ و سروش بروند كىخسرو سياوشان ، توس نوذران و گيو گودرزان و ديگران را با هزار گنج و سردار انگيزند ، اهريمن را از دامان ( آفريدگان ) بازدارند ، مردمان گيتى هم منش ( همفكر ) و همگفتار و همكردار باشند . 11 . اهريمن و گشادگان ( زاد و رود ) او را بردارم ، اورمزد هيچش كار نباشد . پس ديو آز به اهريمن درآيد ( هرزه درايى كند ) كه : « تو به دامان ( آفريدگان ) اورمزد هيچ كارى نتوانى كرد ! » . 12 . پس اهريمن پيش تهمورث آيد : « مرا خورش بايد و خورش من و تو مهان ( گران - زياد ) بايد داشت ! » نشنود . 13 . ازينرو اهريمن به آز ( ديو آز ) درآيد كه : « برو ، تو همه ديو و دروج و خرفستر ( جانوران زيانكار ) و دام من بخور ! » . ديو آز برود و همه دام و دهش اهريمن را بخورد ( تم - تيرگى ؟ . . . ) سپس گويد كه : « سير نشدم ! » . پس ديو آز و اهريمن نزار و ناتوان باشند . 14 . پس سوشيانس سه يزش ( عبادت ) فراز كند : نزديست ( ابتدا ) زندگان انوشه ، پس مردگان آورد . چون يزش به هاونگاه 8 كند همهء مردمان برخيزند ، چون يزش به رپيتونگاه كند مردمان زنده شوند ، چون يزش به اوزرنگاه كند مردمان همه درست و بىدروش ( رنج ) باشند . 15 . چون يزش به اويسروترمگاه كند مردم همه دوگانه ( نرينه و مادينه ) پانزده ساله باشند ؛ چون يزش به اوشهنگاه كند 9 شهريور همه كوهها به جهان بتاود ، ايوشوست ( فلزات ) به همهء جهان بازايستد و همهء مردم به روى گداخته بگذرند و چنان اويژه و روشن و پاك شوند ، چون آنكه خورشيد به روشنى . 16 . اهريمن را بيرون از آسمان بكشند و سرش را ببرند ؛ پس دام اويژه ( خالص ) باشد ، مردمان جاودانه ، انوشه و بىمرگ و بىزرمان ( بىعلت - بىغم ) به داد ( سن ) پانزده ساله باشند . آنان را چنان باشد كه به كام خواهند . فرجفت ( انجام گرفت ) به درود و شادى و رامش .